تبلیغات
ماه حسین - ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان . . .
 
ماه حسین
عشق یعنی حسین(ع)
درباره وبلاگ


سلام،خیلی ممنون از حظورتون در این وبلاگ
لطفا با شرکت در نظر سنجی وبلاگ،وبا نظر دهی در مورد مطالب ،در بهتر شدن این وبلاگ من رو یاری فرمایید
با ذکر صلوات کپی برداری از پست ها آزاد میباشد

مدیر وبلاگ : امین کرباسی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب سایت برایتان مفید بوده است؟






برچسبها

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

 

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

 

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

 

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

 

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

 

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را


برای دیدن ادامه شعر،به ادامه مطلب بروید

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

 

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

 

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

 

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

 

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

 

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

 

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

 

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

 

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

 

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

 

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

 

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

 

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

 

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

 

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

 

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

 

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

 

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

 

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

 

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

 

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم.

 

سید حمید رضا برقعی

 



نوع مطلب : حضرت علی اکبر(ع)، شعر حسینی، 
برچسب ها : ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان . . .،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی
دانشنامه عاشورا حدیث موضوعی
روزشمار محرم عاشورا